X
تبلیغات
رایتل
1384/09/01
توسط: س.س

در مورد حافظ چه می دانید؟؟؟؟؟؟؟

خواجه شمس الدین محمد شیرازی، شاعر و حافظ قرآن، متخلص به حافظ و معروف لسان الغیب از بزرگترین شاعران غزلسرای

ایران و جهان به شمار می‏رود. جزئیات زندگی حافظ همچون بسیاری دیگر از بزرگان شعر و عرفان در پس پرده‏ای از ابهام قرار دارد.

بنابر مستند ترین اقوال درباره حافظ ـ یعنی مقدمه دوست و همنشین محمد گلندام بر دیوان وی ـ حافظ به سبب اشتغال مداوم به

قرائت قرآن و اوراد و اذکار و تتبع و مطالعه در دواوین شعر، مجالی برای جمع و تدوین غزلیاتش تا آخر عمر به دست نیاورد.

وجود این امر شاید انگیزه طرح سؤالی مهم باشد که چرا حافظ و بسیاری دیگر از بزرگان شعر و عرفان ما نسبت به ثبت جزئیات

زندگی و اهتمام به امور روزمره خود این همه بی‏اعتنا و بی توجه بوده‏اند؟

برای این پرسش چند پاسخ می‏توان فراهم کرد:

اولاً، بزرگانی چون حافظ ثمره و محصول سنت عمیق و ریشه‏دار عرفان اسلامی بوده‏اند، عرفانی که بقای حقیقی آدمی را در فنای

فی الله جستجو می‏کند و بر آن است که تا زنگار مایی و منی از وجود آیینه‏سان آدمی رخت برنبندد آیینه وجود او چشمه خورشید

درخشان نخواهد شد. در چنین منظری اشیا و امور عادی زندگی بیش از آن که حقیقتی بالذات داشته باشد، اموری عدمی و موهوم

به شمار می‏روند. ظرف حوصله این مرغان قاف پیما سرچشمه بقا را می‏طلبید و سرابهای فریب دنیوی رضایت خاطر آنها را

برنمی‏آورد.

از این روی مرغان باغ ملکوت به جای آن که بر وهم خویش بتنند به جستجوی گریز گاهی برای پرواز از این مغاک بعد بودند.

«فرصت شمردن صحبت» «لذت حضور» در پیشگاه دوست معنای عمیق زندگی بود. هم در این مقام حافظ آواز برآورد که:

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد

باقی همه بی‏حاصلی و بی‏خبری بود

ثانیاً، خشوع و تواضع و آگاهی و یقین این بزرگان بر بضاعت خویش، به آنان رخصت نمی‏داد تا در ملک مردان مرد، طبل غرور فرو کوبند

و سینه از باد هوا بیا کنند.

آنان ترجیح می‏دادند تا زندگی پیامبران و اولیاء و معصومین (ع) را الگوی راه و رسم خویش سازند، به معنی زندگی کنند نه به صورت.

به راه دل روند نه بر طریق هوای نفس:

به غلامی تو مشهور جهان شد حافظ

حلقه بندگی زلف تو در گوشش باد

ثالثاً، اگر محمد بن منور طرحی از زندگی شیخ ابوسعید ابوالخیر را در کتابی به نام اسرارالتوحید برای آیندگان باقی گذاشت،

مقصودش نمایاندن وضعیت تاریخی و جغرافیایی زندگی ابوسعید به معنای معمول نبود، بلکه قصد آفتابی کردن سلوک حقیقی

زندگی او را داشت. نکته‏ای که به صورت حکایات از دقایق عرفانی زندگی این بزرگان در کتب مختلف به وفور دیده می‏شود، حکایاتی

است که نویسندگانش می‏کوشیدند در فرصتی اندک طرحی از معنای حقیقی زندگی بزنند.

آن که می‏گوید: «عبدالکریم حکایت نویس مباش بلکه چنان باش تا از تو حکایتها نویسند.» راهی دیگر در پیش پای انسان می‏گذارد و

افق دیگری فراپیش چشم آن که به همدلی می‏کوشد. باری، آیا تفکر و اندیشه مهمتر از جزئیات زندگی شخصی نیست؟ امور

  روزمره‏ای که در هر صورت در زندگی همگان حضور مشترک دارد:

نام حافظ رقم نیک پذیرفت ولی

پیش رندان رقم سود و زیان این همه نیست

حافظ را نمی‏توان از سنخ شاعران تک بعدی و تک ساحتی محسوب و تفکر شاعرانه‏اش را تنها به یک وجه خاص تفسیر و تأویل کرد.

شعر حافظ دارای ابعاد گوناگون و متنوع سرشار از راز و رمز و پرسش از حقیقت هستی است.

تفکر حافظ عمیق و زنده، پویا و ریشه‏دار و خروشی حماسی است. شعر حافظ بیت الغزل معرفت است.

پیرنگهای اصلی تفکر او را می‏توان در کتاب وحی و اصول تفکر عرفان اسلامی بازیافت. حافظ به سبب انس و ملازمت مداوم با قرآن

کریم و کتب تفسیری و همچنین استغراق در متون عرفانی و درک محضر بزرگان دلسوخته زمانه خویش، به معرفتی غنی و عمیق از

 جهان و انسان دست یافت به گونه‏ای که حکمت شاعرانه‏اش به جهاتی چکیده معرفت عرفانی زمانه‏اش بود.

از زاویه‏ای دیگر حافظ منتقد اجتماعی و مصلحتی بزرگ است که به اصلاح جامعه بیمار می‏کوشد: ریاکاران را آماج طعنه‏های خود

قرارمی‏دهد؛ اهل زمانه را به دوستی و درستی می‏خواند؛ فسق را مایه مباهات نمی‏داند و زهد فروش را ارزشی نمی‏دهد، تعلقات

را مایه اسارت آدمی و ذلت او می‏بیند؛ در قاموس شعر خود رند را می‏آفریند و بدان مفهومی اسطوره‏ای می‏بخشد، تا آزادی و

آزادگی را ستایش کند، بر تزویر مزدوران بشورد، زر و زرمداران را به هیچ گیرد و فریاد برآورد که:

می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب

چون نیک بنگری همه تزویر می‏کنند

برخی از مهمترین وجوه تفکر حافظ را می‏توان چنین برشمرد:

1 ـ نظام هستی در اندیشه حافظ همچون دیگر متفکران عرفان مدار نظام احسن است، در این نظام گل و خار در کنار هم معنای

وجودی می‏یابند و چراغ مصطفوی با شرار بولهبی است و این همه به یمن نظر چمن آرایی است که به عنایت خویش بر آفریدگان

فیض وجود می‏بخشد:

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

فکر معقول بفرما، گل بی‏خار کجاست؟

 من اگر خارم اگر گل، چمن آرایی هست

که از آن دست که او می‏کشدم می‏رویم

تصاویر تناقض نمایی که در شعر حافظ دیده می‏شود، نشان دهنده تأثیر عمیق این اندیشه در حافظ و نفوذ آن به پیکره و ساختار

شعر اوست، به گونه‏ای که اندیشه مزبور در شعر وی جلوه عینی می‏یابد.

بسامد بالای صنعتهای لفظی تضاد و طباق و تقابل در شعر حافظ، دلیلی بر این مدعاست، فضای کلی بسیاری از ابیات و تصاویر و

ارتباط تناقض نمای آنها با هم در شعر وی، بیانگر اندیشه‏های فلسفی و عرفانی است بی‏آن که شاعر تظاهری به فلسفیدن کرده

باشد:

ای آفتاب خوبان، می‏جوشد اندرونم

یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

غلام همت آن رند عاقبت سوزم

که در گدا صفتی کیمیاگری داند

2 ـ عشق، جان و حقیقت هستی است، آدمی و پری، ملک و ملکوت طفیل هستی عشقند، عشق، ساز آفرینش را به نغمه درآورد و  

آتش به نهاد هستی زد. بحر عشق ناپیداکران است. در دریای پرموج و خونفشان عشق جز با جان سپردن چاره‏ای نیست، فهم

حقیقت عشق در حوصله دانش بشری نیست، عقل فضول را به جنون مقدس عشق راهی نیست:

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

عقل می‏خواست کز آن شعله چراغ افروزد

دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد

عشق نردبان صعود عروج آدمی از خاک بر افلاک است، با تمسک به عشق می‏توان از پوستین نفسانی خویش به در آمد و هستی

عاریتی خویش را نثار دوست کرد و در محو «منیت» کوشید. اسیران عشق از تعلقات هر دو عالم آزادند و هم از این روی غزل، زبان

عشق و سرود مهرورزی است، دعوتی است به یگانگی ارواح و اخلاص و شور و شعور و شکفتن:

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد

نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد

عالم از ناله عشاق مبادا خالی

که خوش آهنگ و فرحبخش نوایی دارد

3 ـ تسلیم و رضا و توکل ابعاد دیگری از اندیشه و جهان بینی حافظ را تشکیل می‏دهد. سرنهادن به حکم ازلی و تقدیری، اعتقاد به

عنایت و عدم تکیه بر تقوی و دانش صوری از اصول اساسی در تفکر حافظ محسوب می‏شود:

آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم

اگر از خمر بهشت است و اگر باده مست

تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست

راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

4 ـ «ابن الوقتی» و فرزند زمان خود بودن، نوشیدن جان حیات در لحظه، درک و دریافت حالات و آنات حقیقی زندگی:

به مأمنی رو و فرصت شمر طریقه عمر

که در کمینگه عمرند قاطعان طریق

5 ـ انتظار و طلب وضع موعود، از مفاهیم عمیقی است که در سراسر دیوان حافظ به صورت آشکار و پنهان وجود دارد، حافظ گاه به

زبان رمز و سمبول و گاه به استعاره و کنایه در طلب موعود آرمانی است. انتظار صبح صادق و اندیشه اصلاح و اعتراض، شعر حافظ

را سرشار از خواسته‏ها و نیازهای متعالی بشر کرده است:

مژده ای دل که مسیحا نفسی می‏آید

که ز انفاس خوشش بوی کسی می‏آید

ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

چنین نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند

مطالعه و تتبع حافظ در آثار شاعران پیش از خود و معاصرش منجر به تأثیرپذیریهای بسیار وی از آثار آنان شده است. تأثیرپذیری حافظ

 

از آثار دیگران از نوع تأثیرپذیریهای خلاق به شمار می‏رود و از گونه تقلید نیست.

 

وی در ابیاتی که از تأثیر دیگران بر آنها نشانی است چنان جانی می‏دمد که آثار دیگران به منزله پیکره‏ای بی‏جان و جنبش در مقابل اثر

 

بر ساخته وی در می‏آید. این نکته حتی در اشعارش که حافظ از دیگران تضمین کرده است نیز صادق است.

 

حافظ به لطف سخن خدادادش نام بسیاری از شاعران بزرگ غزلسرای معاصر و پیش از خود را (که متأثر از آنها بود) کمرنگ کرد و در

 

محاق فراموشی برد، شاعرانی همچون: خواجوی کرمانی، سلمان ساوجی، نزاری قهستانی، ظهیر فاریابی، انوری، شاه نعمت الله

 

ولی، کمال خنجندی، اوحدی مراغه‏ای.

 

علاوه بر اینان، حافظ از آثار شاعران بزرگی همچون: سعدی، عطار، سنایی، نظامی، خاقانی و منوچهری نیز تأثیرات بسیاری پذیرفته

 

و از کشفیات و یافته‏های آنان در حیطه زبان و تخیل، بهره‏ها گرفته است. شاعر بزرگ همچون زنبور عسلی به جستجوی شیره گلها

 

به گلستانهای پرگل ادب فارسی پرکشیده و از شیره هر گلی، به اندازه‏ای که بشاید چشیده است. تأثیر پذیریهای حافظ از شاعران

 

دیگر را می‏توان به چند نوع عمده تفکیک کرد:

 

الف: تأثیر پذیری در حوزه وزن و قافیه؛

 

ب: تأثیرپذیری در حوزه مضمون و بیان هنرمندانه‏تر آن مضامین؛

 

ج: تضمین برخی از ابیات و مصرعهای اشعار دیگران؛

 

د: استفاده از برخی ترکیبات و ابداعات زبانی دیگر شاعران (احتمالاً به خاطر نفوذ قوی سنت ادلی رایج).

 

اینک نمونه‏هایی از تأثیرپذیری شعر حافظ از آثار دیگر شاعران:

 

دانی غرضم ز می‏پرستی چه بود

 

تا همچو تو خویشتن پرستی نکنم

 

(انوری)

 

 

به می‏پرستی از آن نقش خود زدم بر آب

 

که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن

 

(حافظ)

 

 

زان پیش کز دو رنگی عالم خراب گردد

 

ساقی برات ما ران بر عالم خرابی

 

(خاقانی)

 

 

زان پیشتر که عالم فانی شود خراب

 

ما را ز جام باده گلگون خراب کن

 

(حافظ)

 

 

نگاهی می‏کند در آینه یار

 

که او خود عاشق خود جاودانه

 

به خود می‏بازد از خود عشق با هود

 

خیال آب و گل در ره بهانه

 

(عطار)

 

 

که بندد طرف وصل از عشق شاهی

 

که با خود عشق بازد جاودانه

 

ندیم و مطرب و ساقی همه اوست

 

خیال آب و گل در ره بهانه

 

(حافظ)

 

 

خرم آن روز که از خطه کرمان بروم

 

دل و دین داده ز دست از پی جانان بروم

 

(خواجو)

 

خرم آن روز کزین منزل ویران بروم

 

راحت جان طلبم وز پی جانان بروم

 

(حافظ)

 

 

حافظ از معدود شاعرانی است که شعرش مقبول خاص و عام است. هر کسی رابطه و نسبت خاصی با شعر حافظ برقرار می‏کند.

 

آنان که به ساحت حقیقی تفکر حافظ نزدیک‏اند با او به همدلی و همزبانی می‏رسند و به درکی درست از شعر وی نائل می‏شوند؛

 

اما دیگران تنها صورتی از خویش را در آینه شعر او نظاره می‏کنند و این نسبت مگر به دلیل زبان ویژه و زیرساخت نهان فرهنگی و

اندیشگی شعر او.

 

شعر حافظ از سویی نهانیترین خواسته‏ها و آرزوهای آدمی را در خود گردآورده است و از طرفی بر اساس نیازهای فطری بشری

بنیاد گرفته است. از منظری دیگر، شعر وی حاصل عرق ریزان روح و کوششهای بی‏وقفه شاعر در حوزه صورت شعر است، حک و

اصلاح و تراش واژگان، خلق فضاهای متناسب، ارائه ساختار منسجم و محکم زبانی، به صورتی جدی مورد نظر حافظ بوده است.

توفیق حافظ در رسیدن به زبانی بی‏دلیل و آینه سان که در عین وفاداری به سنن ادبی، سرشار از خلاقیت و نوآوری است هم

 

ستایش برانگیز است و هم حیرت انگیز.

 

برخی از مهمترین ابعاد هنری زبان شعر حافظ را مرور می‏کنیم:

 

1 ـ رمز پردازی و حضور سمبولیسم غنی، شعر حافظ را خانه راز کرده است و بدان وجوه گوناگون بخشیده است. شعر وی بیش از

 

هر چیز به آینه‏ای ماننده است که به صورت مخاطبانش را در خود می‏نمایاند، و این نیست مگر به دلیل حضور سرشار نمادها و

 

سمبولهایی که حافظ در اشعارش آفریده است و یا به سمبولهای موجود در سنت شعر حافظ در اشعارش آفریده است و یا به

 

سمبولهای موجود در سنت شعر فارسی روحی حافظانه دمیده است.

 

حضور نمادها در شعر وی به گونه‏ای است که هر کس به اقتضای حس و حال درونی‏اش به درک و دریافتی شخصی از آنها نائل

 

می‏شود، آن چنان که در بیت زیر«شب تاریک» «گرداب هایل» و... را می‏توان به وجوه گوناگون عرفانی، اجتماعی و شخصی تفسیر

 

و تأویل کرد:

 

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل

 

کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

 

2 ـ رعایت دقیق و ظریف تناسبات هنری در فضای کلی ابیات. این تناسبات که در لفظ قدما (البته در معانی محدودتر) «مراعات

 

نظیر» نامیده می‏شد، در شعر حافظ از اهمیت فوق‏العاده‏ای برخوردار است.

 

در بسیاری از موارد ایجاد تناسبات فوق منجر به ایهام تناسب و همچنین بافت یکدست و درخشان و پیکره محکم و منجسم می‏شود.

 

چنین تناسباتی جزء جزء کلمات و ترکیبات و جملات را در مناظره و تداخل با یکدیگر قرار می‏دهد و کارکرد هر جزیی از شعر در جزیی

 

دیگر منعکس می‏شود، به گونه‏ای که درک و دریافت روابط بین اجزای شعر لذت فهم شعر را چند برابر می‏کند. به روابط حاکم بر

 

اجزاء این ابیات دقت کنید:

 

ز شوق نرگس مست بلند بالایی

 

چو لاله با قدح افتاده بر لب جویم

 

شدم فسانه به سرگشتگی که ابروی دوست

 

کشیده در خم چوگان خویش، چون گویم

 

3 ـ غنای استعاری زبان شعر حافظ در قیاس با دیگر امکانات بیانی از سطح بالاتری برخوردار است.

 

4 ـ لحن مناسب و شورافکن شاعر در آغاز شعرها قابل تأمل و درنگ است. به اقتضای موضوع و مضمون، شاعر بزرگ لحنی خاص

 

را برای شروع غزلهای خود در نظر می‏گیرد، این لحنها گاه حماسی و شورآفرین است و گاه رندانه و طنزآمیز و زمانی نیز حسرتبار و

 

اندوهگین:

 

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

 

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

 

 

من و انکار شراب این چه حکایت باشد

 

غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد

 

 

ما آزموده‏ایم در این شهر بخت خویش

 

باید برون کشم از این ورطه رخت خویش

 

5 ـ طنز؛ زبان رندانه شعر حافظ به طنز تکیه کرده است. طنز ظریف بیانی شعر او را تا سر حد امکان گسترش داده و بدان شور و

 

حیاتی عمیق بخشیده است. حافظ به مدد طنز، به بیان ناگفته‏ها در عین ظرافت و گزندگی پرداخته و نوش و نیش را در کنار هم گرد

 

آورده است. پادشاه و محتسب و زاهد ریاکار، و حتی خود شاعر در آماج طعن و طنز شعرهای او هستند:

 

بگفتمش به لبم بوسه‏ای حوالت کن

 

به خنده گفت کیت با من این معامله بود

 

 

فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد

 

که می حرام، ولی به ز مال اوقافست

 

 

باده با محتسب شهر ننوشی زنهار

 

بخورد باده‏آت و سنگ به جام اندازد

 

6 ـ شعر حافظ، شعر ایهام و ابهام است، ابهام شعر حافظ لذت بخش و رازناک است. شعر او از گونه معماتراشی و چیستان سازی

 

برخی از شاعران نیست.

 

پیچیدگی مفرط ترکیبات و تصاویر نیز در آثار او جایی ندارد، شعر او دچار تزاحمات تصویری نیست بلکه در عین درخشندگی و وضوح و

 

روشنی تخیل، به لحاظ برخورداری از زبانی رمزی و استعاری، از ابهام هنرمندانه‏ای سود می‏برد. ایهامهای شعر حافظ از عوامل مؤثر

 

در خلق فضای ابهام آمیز شعر اوست. نقش مؤثر ایهام در شعر حافظ را می‏توان از چند نظر تفسیر کرد:

 

اول، آن که حافظ به اقتضای هنرمندی و شاعریش می‏کوشیده است تا شعر خود را به نابترین حالت ممکن صورت بخشد و از آن جا

 

که ابهام جزء لاینفک شعر ناب محسوب می‏شود، حافظ از ایهام در این باره بیشترین سود و بهره را برده است؛ چرا که ایهام در آن

 

واحد ذهن ما را از مفهومی به مفهومی دیگر سوق می‏دهد.

 

دوم، آن که زمانه پرفتنه حافظ، از شاعر معترض زبانی غریب طلب می‏کرد؛ زبانی که قابل تفسیر به مواضع مختلف باشد، و شاعر با

 

رویکردی که به ایهام و سمبول و طنز داشت، توانست چنین زبان شگفت انگیزی را ابداع کند، زبانی که هم قابلیت بیان ناگفته‏ها را

 

داشت و هم سراینده‏اش را از فتنه فتانان در امان می‏داشت.

 

سه دیگر، آن که در سنن عرفانی هویدا کردن اسرار مکروه تلقی می‏شود و شاعر و عارف متفکر، ملزم به آموختن زبان رمز است و

 

رازآموزی عارفانه زبانی خاص دارد. از آن جا که حافظ شاعری با تعلقات عمیق عرفانی است، بی‏ربط نیست که از ایهام به عالیترین

 

شکلش در برد وسیعی بهره بگیرد:

 

دی می‏شد و گفتم صنما عهد به جای آر

 

گفتا غلطی خواجه، در این عهد وفا نیست

 

ایهام در کلمه «عهد» به معنای «زمانه» و «پیمان».

 

دل دادمش به مژده و خجلت همی برم

 

زین نقد قلب خویش که کردم نثار دوست

 

ایهام در ترکیب «نقد قلب» به معنای «نقد دل» و «سکه قلابی».

 

عمرتان باد و مراد ای ساقیان بزم جم

 

گر چه جام ما نشد پر می به دوران شما

 

ایهام در کلمه «دوران» به معنای «عهد و دوره» و «دورگردانی ساغر».

 

7 ـ ایجاز، مضمون پردازی، موسیقی و …