1384/09/02
توسط: س.س

فلکه برق جلوی من رو گرفتن و گفتن پول وده گفتم پول گفتن پول زور ؟

مصاحبه با سینا سایه بانی(خودم) در مورد حوادث غیر یحویی

 

در یکی از روزهای گرم پائیزی  در خانه و در زیر کولر نشسته بودم که تلفن زنگ زد بله یکی از دوستان قدیمی بود که گفت من الان بندر آمدم و در حال حاضر در آموزشگاه فرهنگ در فلکه برق هستم .

او به من گفت که اگر به آنجا بروم خوشحال می شود

و من هم سریع آماده شدم و دربست گرفتم و رفتم به فلکه برق .

وقتی پیاده شدم یک  آدم نسبتا" محترم یقه من را گرفت و گفت جیبت را خالی کن

من که فکر میکردم یک نفر بیشتر نیست گفتم اگر خالی نکنم چی ؟

در همین لحظه بود که چندتا از آدم های نسبتا" محترم دیگر در پشت سر من بودن آنها گفتن .... ما تیزی (چاقو) داریم

من هم گفتم شاید این ها نمیداند که من بندری هستم

به آنها گفتم من بندری هستم شما بروید و این کارها را بگذارید برای سرحدی ها

و از آنجایی که یکی از آنها نافرم مست بود چاقو را درآورد دست اش را در جیب من کرد و 15000 تومان پول رایج مملکت را که با عرق جوین خودم در آورده بودم از جیبم بیرون کشید .

برگشتم که بروم یکی از دوستان محترمشان گفت ... ساعت و حلقه را بیا بالا و من خودم را زدم به کری که گفت ... مگه نگفتم ساعت و حلقه را بیا بالا و یقه مرا گرفت و ساعت و حلقه را برداشت

تازه خدا رحم کرد !!! چون من یک موبایل هم در جیبم بود که در بالای آن نیز دسته کلید ام بود و انها با دیدن دسته کلید گفتن این چیه تو جیب ات و من هم گفتم دسته کلید گفت بیار ببینم من هم تا نصفه از جیبم بیرون اوردم و با دیدن دسته کلید گفت بگذار تو جیبت گم نشه

در همان لحظه که رها شدم سریعا" دربست گرفتم و به خانه برگشتم (پولش را از مغازه سر کوچه گرفتم و بعد هم بهش برگرداندم)

در همان شب میخواستم به حمید پسر عمه ام به انجا برگردم که متاسفانه او را پیدا نکردم.

ولی فردا با حمید (پسر عمه) به آنجا رفتیم که چیزی یافت نکردیم

این بود داستان غارت من

 

در نهایت با تشکر از امیر مسعود که برام تایپ کرد و پیشنهاد نوشتن این حادثه در وبلاگ را داد